یا صاحب الزمان(عج)...
ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد
ویرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت
ویرانه دل ماست که هر جمعه به یادت،
صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت...
اللهم عجل لولیک الفرج
در اضطراب چه شبها که صبح شان گم شد
چـه روزهـا کــــه گـرفـتـــــار روز هـفــــتـم شد
کـــدام جــمـعـه مـــوعـــود میزنـی لـبـخـنـد
بـه این جـهـان کـه پـر از قـحطی تبسم شد؟
بــرای آمــدنـت جـــمــعــهای مـعـــیــن کـــن
کـه هـفتـهها همـهشـان خـالی از تـرنـم شد
کی شود از تو بیاید خبری مهدی جان
برسد این شب ما را سحری مهدی جان
ز فراق رخ تو تا به سحر ناله زنم
ناله ی دلشدگان را اثری مهدی جان
آه و افسوس که عمرم به فراق تو گذشت
حاصلم نیست بجز چشم تری مهدی جان
مادرت گفت میان در و دیوار بیا
که مرا وارث خون پسری مهدی جان
بین چه سان سیلی دشمن رخ من کرده کبود
که چنین تیره نگشته قمری مهدی جان
صورت نیلی خود را ز علی پوشیدم
تا که نبیند زکبودی اثری مهدی جان
اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه
عاشقت شده ام مثل کودکان
عکس تو را شبیه به یک ماه می کشم
آقا بیا که فصل غریبیست نازنین
آقا بیا زغصه تو را آه می کشم
جای گلایه نیست که دوری گزیده ای
هرچه کشیدم از دل گمراه می کشم
(اللهم عجل لولیک الفرج)
سالی گذشت و گشت در مدار تو
اما نداشت خاتمه ای انتظار تو
سال 90 هم که با همه هفته هاش گذشت
یک جمعه اش نبود زمان قرار تو
با این شکوفه ها دل من خوش نمی شود
آید پس از کدام زمستان بهار تو
قلب مرا ز خانه تکانی معاف کن
بگذار روی شیشه بماند غبار تو
سال 90 که بدرد ظهورت نخورده ام
سال جدید کاش بیایم به کار تو
بهار نو مبارک
اللهم عجل فرجه
هم نام نور و رایحه، یا حضرت بهار
باران عشق! یک نم، اما فقط ببار
اما غرض: نه اینکه شکایت کنیم، نه جمعی علاقمند بهاریم و بیقرار
این چندمین روایت بغض است؛ بگذریم
آقا چه سخت می گذرد بی تو روزگار...
تا کی ورق ورق کنم این سررسید را---------------چون کودکی رسیدن سال جدید را
با دست زیر چانه تو را آه می کشم----------------چون غنچه ای که آخر اسفند عید را
آخرین جمعه سال 90 هم گذشت...
این جمعه هم از دیدن رویت خبری نیست/ دیگر نفسم هم، نفس معتبری نیست
رد می شود این جمعه و تا لحظه آخر/ از آمدن سبز تو اما اثری نیست
ای شاه کلید همه قفل قفسها/ مرغان قفس را تو نباشی بال و پری نیست
سخت عذابی است همه را دیدن و تو را ندیدن...
مولای من تعجیل کن...
اي كه ياقوت حجازی و عقيق يمنی
گل خوشبوی جدا مانده ز چشم چمنی
خوبرويان فلك منتظر وصل تو اند
حيف باشد كه بيايی به دعاي چو منی
شمع در دست گرفتم كه رهم گم نشود
غافل از اينكه تو شمع ره هر انجمنی
يوسف فاطمه بازار جهان جاي تو نيست
كو خريدار چنين گوهر سنگين ثمنی
اللهم عجل لوليك الفرج
غفلت از يار، گرفتار شدن هم دارد
از شما دور شدن زار شدن هم دارد
عيب از ماست كه از ديدنتان محروميم
چشم بيمار شده، تار شدن هم دارد
مهديا لطف نما درد مرا درمان كن
غم هجران تو بيمار شدن هم دارد
خبر آمدنت، می رود باغ به باغ، می رود شهر به شهر
مردمان یمن و تونس و مصر؛ مردمان اردن، همه عالم به تمنای تو برخاسته اند،
شور و حالی برپاست،
وعده ات نزدیک است...
بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند/ سال ها هجری و شمسی همه بی خورشیدند
سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است/ فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند
خوش به حال سال خورشیدی، که ماه دوازدهمش آمد!
اما "ماه دوازدهم" ما هنوز...
آقاترین! سکوت مرا غرق نور کن، مارا قرین منت و لطف حضور کن!
وقتی گناه کنج دلم سبز می شود، آقا شما شفاعت این ناصبور کن!
می ترسم از شبی که به دجال رو کنیم، آقا! تورا قسم به شهیدان ظهور کن!
العجل یا حجت الله...
تو را می سرایم، تو ای آسمان!***************تو ای وسعت نور تا بیکران
تو از باغ سبز خدا آمدی*********************تو با حجم اعجازها آمدی
تو ایجاز هفت آسمان در زمین***************تو نبض تمام جهان در زمین
تو از راز گلها خبر داشتی*******************که در خانه ها یاس می کاشتی
بیا شعرها بی غزل مانده اند*****************بیا مثنوی ها تورا خوانده اند
بیا روح آیینه مفهوم آب*********************بیا ای سحرخیز در فصل خواب
بیا منتشر ساز، خورشید را*******************و تفسیر کن معنی عید را
بیا بی تو صحراست دریاترین***************و شب، غربت و سایه معناترین
ترسید چراغ دوازدهم را هم بشکنند جایش یک شمع داد تا ببیند چه می کنند با او...
پروانگی آموختند!
العجل یا اباصالح
شامم سيه تر است ز گيسوي سركشت
خورشيد من برآي كه وقت دميدن است
سوي تو اي خلاصه گلزار زندگي
مرغ نگه در آرزوي پركشيدن است
بگرفت آب و رنگ ز فيض حضور تو
هر گل دراين چمن كه سزاوار ديدن است
با اهل درد شرح غم خود نمي كنم
تقدير قصه ي دل من ناشنيدن است
آن را كه لب به دام هوس گشت آشنا
روزي (امين) سزا لب حسرت گزيدن است
شاعر: نایب بر حق حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) آیت الله سید علی خامنه ای(مدظله)
ای جذبه ذی الحجه و شور رمضانم
در شادی شعبان تو غرق است جهانم
تقدیر مرا نور نگاه تو رقم زد
باید که شب چشم تو را قدر بدانم
روی تو و خورشید، نه ، روشن تر از آنی
چشم من و آیینه ، نه ، حیران تر از آنم
در سایه ی قرآن نگاه تو نشستم
باران زد و برخاست غبار از دل و جانم
برخاست جهان با من برخاسته از شوق
تا حادثه ی نام تو آمد به زبانم
عید است و سعید است اگر ماه تو باشی
ای جذبه ی ذی الحجه و شور رمضانم
شاعر: سید محمد جواد شرافت
اگر چه زود؛ میآید، اگر چه دیر؛ میآید
سوار سبز پوش ما به هر تقدیر میآید
همان خورشید موعودی كه در روز طلوع او
حدیث صبح صادق میشود تفسیر میآید
زمین آبیتر از این آسمانها میشود وقتی
كه آن آیینهی سبز "خدا ـ تصویر" میآید
شکوه مهربانی که نگاه نافذش حتی
به روی سنگ ها هم می کند تأثیر، می آید
در اعماق نگاهش می توان خشمی مقدس دید
دلش لبریز از مهر ست و با شمشیر می آید
چنان با ضربههای حیدری اعجاز خواهد كرد
كه از دیوار هم گلنغمهی تكبیر میآید
دقیقاً رأس آن ساعت كه در نزد خدا ثبت است
نه قدری زودتر از آن نه با تأخیر میآید
نمی از چشمهای توست چشمه،رود، دریا هم
كمی از رد پای توست جنگل، كوه، صحرا هم
تو از تورات وانجیل و زبور، از نور لبریزی
تو قرآنی، زمین مات شكوهت، آسمانها هم
جهان نیلی است طوفانی، جهان دلمرده ظلمانی
تویی تو نوح، موسی هم، تویی تو خضر، عیسی هم
نوایت نغمهی داوود، حسنت سورهی یوسف
مرا ذوق شنیدن میكشد ، شوق تماشا هم
«تو آن ماهی كه در پایت تلاطم میكند دریا»
من آن دریای سرگردان دور افتاده از ماهم
اسیر روی ماه تو ، هوا خواه نگاه تو
نشسته بین راه تو نه تنها من كه دنیا هم
«تمام روزها بی تو شده روز مبادا »1 نه
كه میگرید به حال و روز ما روز مبادا هم
همه امروزها مثل غروب جمعه دلگیرند
كه بی تو تیره و تلخ است چون دیروز فردا هم
جهانی را كه پژواك صدایت را نمیخواهد
نمیخواهم نمیخواهم نمیخواهم نمیخواهم
1 ـ هر روز بی تو روز مباداست «قیصر امین پور»
دنیای با حضور تو دنیای دیگریست
روز طلوع سبز تو فردای دیگریست
بوی بهشت میوزد از كوچهباغها
خاك زمین بهاری گلهای دیگریست
گلهای مریم از گل نرگس معطرند
عیسی اسیر نام مسیحای دیگریست
دیگر زمان از این همه تكرار خسته است
تاریخ بی قرار قضایای دیگریست
فردای بی تو باز شبی از سیاهی است
فردای با تو روز به معنای دیگریست
با هر غروب جمعه دلم زار میزند
چشم انتظار جمعهی زیبای دیگریست
با یادت ای مسافر شبگریهی بقیع
در جمكرانم و دل من جای دیگریست
منبع:313