داستان زنی در حرم حضرت ابوالفضل عليه السلام
آقاي كشميري تعريف مي كند
خانمي را در حرم حضرت ابوالفضل عليه السلام مي بيند كه فقط يك تسبيح در دست گرفته و براي مردم استخاره مي كند و دقيقا به كاري توصيه يا نهي مي كند آقاي كشميري كنجكاو مي شود و از آن زن سوال مي كند شما چه گونه با يك تسبيح اين همه مطلب به ديگران مي گويي ؟ آن زن در جواب مي گويد :
من به علت فوت همسر ويتيم شدن فرزندانم از اقوام كمك خواستم ولي كسي حاضر نشد به من كمك كند من نااميد به حرم حضرت ابوالفضل (ع) پناه بردم وبه قمر بني هاشم عرض كردم اگر من را كمك نكني وبه گناه بيفتم روز قيامت از تو شكايت مي كنم بعد به خانه رفتم و حضرت ابوالفضل (ع) را در خواب ديدم به من فرمود:به حرم بيا ويك تسبيح در دست بگير خودم مي آيم به تو مي گويم چه كار كني . از همان موقع تا كنون من كارم همين است به محض اين كه كسي استخاره مي خواهد خود حضرت مي آيد وبه من مي گويد چه بگويم .