✍🏻داستان توکل بر خداوند

🔹مرحوم آيت الله اراکي  يکي از مراجع بزرگ بودند

✍🏻آيت الله استادي دوجلد کتاب در شرح حال ايشان نوشته اند بنام آئينه صدق و صفا .

🔮داستانک:

✔️در اين کتاب خاطره اي از دختر آيت الله اراکي نوشته شده است . آيت الله اراکي فرمودند که من مي خواستم به مکه بروم و دوست داشتم که حجرالاسود را ببوسم ولي آنجا خيلي شلوغ است .

💥من ديدم که پيرمرد هستم و نمي توانم جلو بروم . درکاروان تعدادي ورزشکار بودند و ما مي خواستيم که بواسطه ي ايشان به طرف حجرالاسود برويم.

🔘 اين ورزشکاران دور ما را گرفتند ولي وقتي به نزديک حجرالاسود رسيديم موجي ما را حرکت داد و ما نتوانستيم به حجرالاسود نزديک بشويم .

🌀 من با خودم گفتم که چون تو به خدا تکيه نکردي حتي ورزشکاران هم نتوانستند حجرالاسود را ببوسند.

✔️ انسان بايد به خدا تکيه بکند.( ايشان دختري داشتند که بسيار پاک وعفيف بود ) ايشان فرمودند :

🔘روزي دخترم به من گفت که من مي خواهم به حج بروم ولي محرمي همراه من نيست و تنهايي سخت است .

🌀 در طواف زن و مرد قاطي است و اين کارسخت است ، من چکار کنم ؟

🔮 آيت الله اراکي دوتا اسم خدا را به او ياد دادند :

👈🏻يا حفيظ يا عليم ( خدا تو را حفظ مي کند و به تو چيزي ياد مي دهد)

☀️ و گفت که اين را تکرار بکن.

🌷دختر ايشان وقتي براي طواف رفته بودند اين دو اسم را تکرار مي کردند .

💝در طواف ،ايشان امام زمان(عج) را ديدند و پشت سر حضرت طواف کردند و هفت دور طواف را انجام دادند .

👈🏻 اگر کسي در کارهايش به خدا تکيه کند خدا کارهاي او را درست مي کند.


📚استاد فرحزاد،سمت خدا