لقمان حكيم از سوى مولاى خويش ماءمور شد گوسفندى را ذبح كند و دو عضو از پاك ترين اعضاء آن را براى وى بياورد. پس لقمان گوسفندى را ذبح كرد و قلب و زبان او را نزد مولايش برد.
ديگر بار دستور يافت تا گوسفندى ذبح نمايد و دو عضو از پليدترين اعضاء را برايش ببرد. لقمان باز هم قلب و زبان گوسفند را نزد وى برد.
مولى با تعجب از او پرسيد: چگونه قلب و زبان ، بهترين و بدترين اعضاء مى شوند؟
لقمان حكيم گفت : قلب و زبان انسان اگر خوب باشند، بهترين اعضاء، و اگر بد باشند، بدترين اعضاء بشمار مى آيند.