زنبور شود سبب خیر ...عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!!
یک روز غروب توی سنگر نشسته بودیم
چایی می خوردیم ... صحبت می کردیم ... بساط شوخی هم براه ...
بحث داغ شده بود که زنبوری اومد داخل سنگر و شروع کرد به چرخ زدن
هر کار می کردیم زنبور بیرون نمی رفت
از بس سماجت به خرج داد ، برا بیرون کردنش کم کم همه بلند شدند
طوری شد که گفتیم: ببینیم چه کسی زودتر اون رو خارج می کنه
بعد از اینکه زنبور از سنگر خارج شد ، به بیرون کردنش اکتفا نکردیم
برای این که اون رو از حوالی سنگر دور کنیم ، چند قدم از سنگر فاصله گرفتیم
هم زمان با بیرون اومدن ما خمپاره ای به سنگر اصابت کرد و کاملاً ویرانش شد ....
منبع:کبوترانه پریدید..
+ نوشته شده در شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۱ ساعت توسط رحمت اسماعیل زاده
|
