در غدير بودكه تيرگي هافراري شدند ونورانيت محض خودنمايي كرددرغديربودكه قيافه ايمان تماشايي شدوشاخه هاي عشق برتن ايمان روييد

 

غدير اقيانوس بي كراني است كه افق درافق باآسمان نسبت داردوموج در موج ناظم آغوش عرش است آري عرش از آخرين موجهاي غدير آغاز مي شود

 

غدير گل هميشه بهار زندگي است .درياي بيكرانه ايست جاري برجانهاي پاك وانديشه هاي تابناك

 

غدير درياي بيكراني است .كه برجانهاي پاك وانديشه هاي تابناك جريان دارد.

 

غدير دژمحكم وريسمان الهي است كه چنگ زدن به آن مايه سعادت دنيا وآخرت مي گردد

 

غدير يعني بيان راز هستي غدير يعني برون از خودپرستي.غديريعني پراز آلاله ياس غدير يعني وجود پاك احساس

 

غديرجستجوگر نشانه توياعلي غدير ديده بارهاتبسم توياعلي

 

غدير يك كتاب مبين است .سندي براي تداوم خط رسالت در جلوه امامت است

 

آسمان يك بار ديگرخنده كردعشق ماراباز هم شرمنده كرد آسمان رقصيدباراني شديم موج زددرياوطوفاني شديم.بغض چندين ساله ماباز شد ياعلي گفتيم وعشق آغاز شد

 

 هوش كنيدمست را-آب زنيددست را-سجده كنيدهست را-عفوكنيد بنده را-ارج نهيدزنده را-يادكنيدرفته را-عيدغديرمي رسد-غدير ظاهرش بركه اي كوچك است ام انقدربزرگ است كه اقيانوس ولايت را درخود جاي داده است      

علي درعرش بالا بي نظير است علي بر آدم عالم امير است به عشق نام مولايم نوشتم چه عيدي بهتر از عيدغدير است

درمحضراحمدحمدعلي رابگوييدتاعيدي خودرازمحمد بستانيدبرتخت ولايت جزعلي راننشانيدفرمان خدارا ز لب او بستانيد            

 

 

باعشق علي هركه سروكارندارد خشكيده نهاليست پروبال ندارد از آتش ودوزخ نهراسيم كه آتش هرگز به محبان علي كار ندارد.

 

اگر خلق عالم علي رامي شناختنددوستش مي داشتندواگر همگان علي را دوست مي داشتندجهنم آفريده نمي شد.

 

آنچه چرخنده از اومحورچرخ وفلك است خالق كون ومكان مالك ملك وملك است دادپيغام به پيغمبر خود درروز غدير بي علي سفره پيغمبريت بي نمك است.

 

خورشيد شكفته درغدير است علي باران بهار دركوير است علي برمسند عاشقي شهي بي همتاست بر ملك محمدي امير است علي

 

قر آن به از وصف علي آيه ندارد ايمان به جز از حب علي ندارد گفتم بروم درسايه لطفش بنشينم گفتا كه علي نوربودسايه ندارد

 

روز محشرپرسيد از من رب جلي گفت توغرق گناهي گفتمش يارب بلي گفت پس آتش نمي گيرد چراجسم وتنت گفتمش چون حك نمودم روي قلبم ياعلي

 

غدير عيدولايت تكميل دين اتمام نعمت دريايي از باور بصيرت ثمره نبوت اساس دين وهدايت تجلي ولايت است

 

غدير براي تشنگان چشمه زلال هدايت است .وبراي ره گم كردگان صراطي است كه به سنت پيامبر منتهي ميشود

 

اي كاش علي گونه وعالي باشيم هم سفره كاسه سفالي باشيم چون سكه به دست كودكي برق زنيم نان آور سفره هاي خالي باشيم

 

علي معناي دريادركوير است نفوذش درعدالت بي نظير است من از هر كاروان اين رانوشتم مسير عشق قربان تاغدير است

 

 

 

علي زيباي هر سرنوشت است اگر الگو شود عالم بهشت است علي زيباترين نام جهان است علي ذكر لب صاحب زمان است

 

آسمان يك بار ديگر خنده كرد عشق ماراباز هم شرمنده كردآسمان رقصيد وباراني شديم موج زددرياوطوفاني شديم بغض چندين ساله ماباز شد ياعلي گفتيم عشق آغاز شد

 

چه كوتاه است فاصله روزغديرتاروزعاشوراروزبالارفتن دست پدرتاپايين آمدن سرپسر

 

علي زيباترين نام جهان است علي ذكرلب صاحب زمان است به كوري چشم اهل انكار فقط حيدر امير مومنان است.

 

غديرخو ظاهرش كوچك است اما آنقدر وسيع است كه اقيانوس بي كرانه ي ولايت رادر خودجاي داده است غدير گمشده بشراست

 

بازعكس خال ابروميكشم يك صدوده مرتبه هوميكشم مادرم گفت ذكر هو بگيرياعلي گو دست بر زانو بگير

 

خورشيد شگفته درغديراست علي باران بهار در كويراست علي برمسندعاشقي شهي بي همتاستبرملك محمدي امير است علي

 

درفصل خطر امير راگم نكنيم آن وسعت بي نظير راگم نكنيم تنها ره جنت از علي ميگذرد اي همسفران غدير راگم نكنيم

 

 

غدير چشمه اي لبريز ازحياتودرياي مواج ازكرامتهاست