عاشق يک لحظه نگاهت يا صاحب الزمان (عج)، بر چهره پر زنور مهدی صلوات

(*◕‿◕)عاشق يك لحظه نگاهت (*◕‿◕) - داستان های واقعی ناب

امام (ره) خطاب به

حاج حسنعلی نخودکی

رو به گنبد و بارگاه امام رضا (علیه‌السلام) کرد و گفت: تو را به این امام رضا، اگر (علم) کیمیاداری به ما هم بده؟

حاج حسنعلی نخودکی انکار به داشتن علم (کیمیا) نکرد بلکه به امام (ره) فرمودند:اگر ما «کیمیا» به شما بدهیم و شما تمام کوه و در و دشت را طلا کردید آیا قول می‌دهید که به جا استفاده کنید و آن را حفظ کنید و در هر جایی به کار نبرید؟

امام خمینی (ره) که از همان ایام جوانی صداقت از وجودشان می‌بارید، سر به زیر انداختند و با تفکری به ایشان گفتند: نه نمی‌توانم چنین قولی به شما بدهم.

حاج حسنعلی نخودکی که این را از امام (ره) شنید روبه ایشان کرد و فرمود: حالا که نمی‌توانید «کیمیا» را حفظ کنید من بهتر از کیمیا را به شما یاد می‌دهم و آن این که:

بعد از نمازهای واجب یک بار آیه الکرسی را تا «هو العلی العظیم» می‌خوانی.

و بعد تسبیحات فاطمه زهرا سلام الله علیها را می‌گویی.

و بعد سه بار سوره توحید «قل هو الله احد» را می‌خوانی.

و بعد سه بار صلوات می‌گویی: اللهم صل علی محمد و آل محمد

و بعد سه بار آیه مبارکه: وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا ؛

(سوره طلاق آیه 2 و 3) (هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد، و هرکس بر خداوند توکل کند کفایت امرش را می‌کند، خداوند فرمان خود را به انجام می‌رساند، و خدا برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است.)

را می‌خوانی که این از کیمیا برایت بهتر است.وبرای حل تمام مشکلات کافی است

 

برچسب‌ها: داستان, امام خمینی, حاج حسن علی اصفهانی, حلال مشکلات

تاريخ : شنبه 25 مرداد1393 | | نویسنده : رحمت اسماعیل زاده |
در سال 54 که در منا آتش سوزی شد خیمه ها می سوخت ومردم فرار می کردند کسی به فکر پول وساک وبچه ورفیق وروحانی نبود. شبیه قیامت شده بود.
  همین طور خیمه ها می سوخت وبه طرف حاجی ها حمله ور می شد.برخی مواقع خداوند می خواهد این گونه از میهمانش پذیرایی کند( او صاحب خانه است)
 در آن سانحه که مهندس جوانی  در کاروان ما بود که یک کیف هم همراه داشت با هم در حال فرار بودیم  یک خانم هندی را دیدیم  که یک بچه روی کولش بود وفرار می کرد آن قدر به فکر نجات جان خودش بود که بچه از روی کولش  افتاد واو نفهمید. این مهندس جوان کیفش را رها کرد وبچه را گرفت وبا شتاب به منطقه ای که دور از آتش بود  رفتیم .دیدیم همان زن هندی آنجاست  وبه سرش می زند که بچه من چه شد؟ مهندس بچه را به آن زن داد  دیدیم یک نفر هم آمد وکیف مهندس  را به او داد . گفت من دیدم این بچه را برداشتی  من هم کیف تو را برداشتم .بالاخره خیر خیر می آورد ورحمت رحمت .
((ان زلزله الساعه شی عظیم))
منبع:کتاب محبت ورحمت

 

 


برچسب‌ها: جملاتی در مورد قیامت, داستانی در مورد حج ومنا, آتش گرفتن خیمه ها, کتاب محبت ورحمت

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه 23 مرداد1393 | | نویسنده : رحمت اسماعیل زاده |


به شوهرم چیزی نگو

زن مسن‌تر از سنش نشان می‌داد. حدود چهل و پنج ساله. از دست‌های چروکیده‌اش براحتی می‌شد خستگی‌هایش را حس کرد. کیسه نان‌های مچاله شده‌اش را در بغل گرفته بود و مرتب لقمه‌ای از آن می‌دزدید.


برچسب‌ها: به شوهرم, چیزی نگو, خانم روانی, داستان

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 21 مرداد1393 | | نویسنده : رحمت اسماعیل زاده |
 

این داستان به نقل ازآقای انجوی نژاد  که در رهپویان وصال شیراز سخنرانی می کنند در وبلاگ نوشته ام.

داستان از این قرار است که روستایی واقع در کرمان به نام زنگی آباد وجود دارد که شهدای زیادی تقدیم انقلاب کرده است .یکی از شهدای معروف این روستا شهیدی است به نام حاج یونس زنگی آبادی.

در کرمان از آقایی به نام آقای سعیدی می خواهند که خاطرات این شهیدرا به صورت کتاب در آورد .وآن موقع در حدود ۹۰۰۰۰ تومان به او بدهند .آقای سعیدی به خانه که می آید شروع می کند به خواندن خاطرات شهید  اما هر چه فکر می کند به این نتیجه می رسد که خاطرات شهید را برگرداند زیرا  همه ی خاطرات شهید از عالم روحانی ومعنوی  بوده وبرای نویسنده سخت بوده است که شاید کسی باور نکند.

 لذا خاطرات شهید را در جعبه ای می گذارد  تا آن را پس بدهد.

صدای زنگ تلفن به صدا در می آید وآقای سعیدی که حوصله ی جواب دادن نداشته  سراغ گوشی تلفن نمی رود معمولا تلفن کمتر از ۱دقیقه قطع می شود ولی آقای سعیدی زمانی که می بیند تلفن قطع نمی شود .

گوشی را بر می دارد الو شما؟ سلام علیکم من شهید زنگی آبادی هستم ,آقای سعیدی شما

می توانید خاطرات مرا به صورت کتاب در آوری  هر گاه که نیاز داشتیدمن به شما کمک می کنم .بعد تلفن قطع می شود. بعد از مدتی که  آقای سعیدی  مقداری از مطالب رانوشته بوده ،با خودش فکر می کند که آیا مطالبی که نوشته ام درست است یا خیر؟

یک دفعه آقای سعیدی مشاهده می کند که قلم روی کاغذ شروع به نوشتن  کرد  بسم الله الرحمن الرحیم آقای سعیدی فلان مطلب را حذف واین مطلب را اضافه کن  خلاصه اورا راهنمایی می کند  ودر آخر برگه امضا می شود بعدا که بررسی می کنند امضا،امضا شهید وخط ،خط شهید بوده است .

این شهید والا مقام  که روحش شاد باشد ,زمانی که می خواسته به جبهه برود به خانمش می گوید :

به پاهایم خوب نگاه کن  روزی این پاهایم به دردت می خورد  .روزی که تعدادی شهید به استان کرمان آورده بودند، خانم این شهید از روی پاهایش اورا شناسایی می کند .زیرا حاج یونس  نذر کرده بوده است که مثل سیدالشهداء سر در بدن نداشته باشد ومثل قمر بنی هاشم اباالفضل دست در بدن نداشته باشد.

برای شادی روح تمامی شهدا  وامام  شهدا صلوات.

 


برچسب‌ها: داستان عجیب در مورد شهدا, شهید زنده است, شهید زنگی آبادی, آقای انجوی نژاد

تاريخ : دوشنبه 20 مرداد1393 | | نویسنده : رحمت اسماعیل زاده |
شهیدی که بعد از 9 سال از جنازه اش خون تازه چکید!
پس از ٩ سال که خواستند قبر مطهر شهيدى را که بر اثر مرور زمان آسيب دیده بود، مرمّت و بازسازى کنند در حين بازسازى مشاهده مى کنند جسدش صحيح و سالم مانده و مانند روزى است که او را به خاك سپرده کند.
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران، پاسدار وظيفه شهيد عبد النبى یحيائى در سال ١٣۴٢ در انارستان از توابع دشتستان متولد شد.


برچسب‌ها: شهدا, خاطرات شهدا, جنگ تحمیلی

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 13 مرداد1393 | | نویسنده : رحمت اسماعیل زاده |

دختر دبیرستانی از مهمانی‌های شبانه می‌گوید/ قربانی: از خند‌ه های دلچسب برای لایک کردن متنفرم

دختری دبیرستانی که همه آروز‌ داشتند مثل آن در زندگی موفق باشند، امروز به درس عبرتی برای همه تبدیل شده تا دختران و پسران با دانستن زندگی آن پند بگیرند و راه‌کج را تجربه نکنند.
به گزارش خبرنگار اجتماعی باشگاه خبرنگاران؛ الان دیگر جز نوری که از گوشه پرده اتاق "نازنین" به درون نفوذ می‌کند، دیگر هیچ جای روشنی در آن اتاق و حتی "نازنین" وجود نداشت.


برچسب‌ها: داستان, فریب دختران, ارتباط باجنس مخالف, جنس مخالف

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 13 مرداد1393 | | نویسنده : رحمت اسماعیل زاده |

فرار از اعدام با شگرد مهریه
شكايت به خاطر مهريه، شگردي بود تا زنداني محكوم به اعدام موفق شود، از زندان فرار كند. مرد اعدامي پس از هفت ماه فرار وقتي به كشور بازگشت هنگامي كه با همين نقشه قصد داشت يكي از اعضاي باندش را آزاد كند، در دام ماموران گرفتار شد.
«متهم فرار كرد!» مامور جوان درحالي كه در بيسيم فرياد مي‌زد، ادامه داد: «مركز! متهم فرار كرد.


برچسب‌ها: فرار, اعدام, شگرد, مهریه

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 13 مرداد1393 | | نویسنده : رحمت اسماعیل زاده |

http://a-ahkam.persiangig.com/7.JPG

شبهه: هيچ راهي وجود ندارد كه دختران فريب پسران را نخورند چون دختران انسان هايي عاطفي و احساسي هستند و پسرها از همين دام استفاده مي كنند در واقع نظام خلقت چنين ايجاب مي كند يكي بفريبد و ديگري گول بخورد.


برچسب‌ها: داستان, فریب دختران, ارتباط باجنس مخالف, جنس مخالف

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 10 مرداد1393 | | نویسنده : رحمت اسماعیل زاده |
 

آقای کافی نقل می کردند:


داشتم می رفتم قم، ماشین نبود، ماشین های ... رو سوار شدیم. یه

خانمی هم جلوی ما نشسته بود،اون موقع هم که روسری سرشون

نمی کردن!


هی دقیقه ای یکبار موهاشو تکون می داد و سرشو تکون می داد و


برچسب‌ها: زن هرزه, آقای کافی, داستان, بی حجاب, اتوبوس

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه 5 مرداد1393 | | نویسنده : رحمت اسماعیل زاده |

Ehسوال – من دختر هجده ساله ای هستم که در خانواده ای بدنیا آمده ام که دوست پسر از ملزومات زندگی هر فردی است . من هم اول مقاومت کردند ولی نگذاشتند و گفتند که تو آداب معاشرت را رعایت نمی کنی . از سوم راهنمایی تا چند وقت قبل با خیلی از پسرها دوست بوده ام ولی یکدفعه عشق خدا به دلم افتاد و شروع به نماز خواندن کردم . دوست هایم را کنار می گذارم ولی نمی توانم و دوباره وسوسه می شوم و سراغشان می روم . من معتاد به گناه شده ام . دوباره میهمانی هایی می روم که خدا دوست ندارد . به من کمک کنید .


برچسب‌ها: دوست, پسر, دختر, گناه, ارتباط با جنس مخالف

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه 2 مرداد1393 | | نویسنده : رحمت اسماعیل زاده |
Ehسوال – من خانم متاهلی هستم که با فردی که بسیار مذهبی است ارتباط دارم .ارتباط ما در حد درد دل کردن و پیامک زدن است من به این رابطه شدیدا وابسته شده ام و نمی توانم آنرا کنار بگذارم . آیا من دارم به همسرم خیانت می کنم ؟


برچسب‌ها: رابطه با جنس مخالف, خانم متاهل ورابطه با جنس مخالف, پرسش وپاسخ

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه 2 مرداد1393 | | نویسنده : رحمت اسماعیل زاده |

روزگاری پادشاهی بود که وزیری داشت که همیشه همراه

پادشاه بودوهر اتفاق خیر یا شری که برای پادشاه می افتاد،

خطاب به پادشاه می گفت : " حتماً حکمت خداست !

تا اینکه  روزی پادشاه  دستش را  با چاقو برید  و  وزیر مثل 

همیشه  گفت : " بریده شدن دستت حکمتی دارد !

" پادشاه این بار عصبانی شد و با تندی با وزیر برخورد کرد 

و اورا که به حکمت این اتفاق باور نداشت ،وزیر را به زندان

انداخت. فردای آن روز طبق عادت به شکار بود که عده ای

مردان  بومی  او  را گرفتند  و  خواستند  پادشاه  را  برای

خدایانشان  قربانی کنند.ولی قبل از قربانی کردن،متوجه

شدند دست پادشاه زخمی  است و  آن ها تنها قربانی

سالم و بدون نقص می خواستند. به خاطر همین پادشاه

را آزاد کردند. پادشاه به قصر برگشت و پیش وزیر در زندان

رفت و قضیه را برای او نقل کرد و  گفت  : " حکمت بریده 

شدن دستم را فهمیدم  ولی  حکمت  زندان رفتن تو را

نفهمیدم! " وزیر جواب داد : " اگر من زندان نبودم  حتماً

با تو به شکار می آمدم و من که سالم  بودم  به جای

شما حتماً قربانی می شدم. "

شکرستان 

منبع:zsaba1.blogfa.com


برچسب‌ها: جملات زیبا, جملات قشنگ, جملان ناب, داستان

تاريخ : پنجشنبه 2 مرداد1393 | | نویسنده : رحمت اسماعیل زاده |

پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند:

نمازگزاران در صفوف جماعت سه دسته اند:

دسته اول: كسانى كه نماز آنها با اشكال مواجه است.

دوم: كسانى كه فقط ثواب و بهره يك نماز نصيب آنها مى‏شود.

سوم: كسانى كه به اندازه هر ركعت ثواب تعيين شده در نماز جماعت به آنها عطا مى‏شود.

جابر بن عبد الله انصارى عرض كرد يا رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم)! توضيح بيشترى براى ما بدهيد!

 پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند:

 گروه اول: كسانى هستند كه قبل از امام سرخود را در سجود و ركوع بلند مى‏كنند و يا پايين مى‏آورند.

دوم: كسانى كه همزمان با امام به ركوع و سجده مى‏روند.

سوم: كسانى كه پس از امام ركوع و سجده مى‏كنند و تنها همين گروه از ثواب جماعت

بهره مند مى‏شوند.

( محدث نورى، مستدرك الوسائل، موسسه آل البيت، ج 6، ص 492.)


برچسب‌ها: ثواب نماز جماعت, اهمیت نماز جماعت, زیباترین جملات در مورد نماز جماعت

تاريخ : پنجشنبه 26 تیر1393 | | نویسنده : رحمت اسماعیل زاده |

اين داستان از قول استاد فرحزاد(سخنران حرم حضرت معصومه سلام الله عليه) وايشان از قول ملا اسماعيل سبزواري بيان نموده اند .

روزي فاطمه بنت اسد مادر حضرت علي عليه السلام به امير المومنين كه فرزند آخر بوده وكوچك بوده مي گويد: من اين علي كوچولو را خيلي دوست دارم .

علي عليه السلام در جواب مادر بزرگوارشان مي فرمايد :به من نگو علي كوچولو من كوچولو نيستم. شما كوچولو نيستي؟؟!

نه من از جلوترها بوده ام يعني شما از من بزرگ تري ؟ حضرت اميرالمومنين مي فرمايد: من يه نمونه را براتون تعريف مي كنم . تا بداني من كوچولو نيستم .

مادر يادتون هست موقعي كه يك دختر جواني بودي وبا چند تا از دوستان براي تفريح بيرون شهر رفته بوديد ومردي همراه شما نبود. ودر آن بيابان شيري به شما حمله كرد؟ يادتون هست ؟ مادرش :گفت بله 

امير المومنين فرمود يادتون هست از ترس به وحشت افتاده بوديد؟مادرش گفت :بله حضرت اميرفرمود: يك جوان آمد ونهيبي به شير زد وشير  رفت وشما نجات پيدا كرديد.

وشما گردنبندتان را بيرون آورديد وگفتيد اين هديه وجايزه  شماست  آيا همه اين حرف ها درسته ؟ مادرشان گفتند بله

 آنگاه امير المومنين دست در آستين كردند وهمان گردنبند را به مادرشان دادند.

 (قصه پنج تن آل عبا با ساير انسان ها فرق دارد حتي حضرت آدم خدا را به پنج تن قسم داد تا بخشيده شد)


برچسب‌ها: داستان واقعی عجیب

تاريخ : پنجشنبه 26 تیر1393 | | نویسنده : رحمت اسماعیل زاده |